ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
257
قصص الانبياء ( فارسى )
همين جواب داد و نيز صبر كرد بر درد فرزندان ، و بعبادت مشغول شد ، و عيالان را پند داد تا بر درد فرزندان صبر كنند . يك هفتهء ديگر برآمد . روزى در محراب ايستاده بود ناگاه دردى در پاى او درآمد و پايش آماس گرفت و ريش شد و درد مىكرد سخت . و ايّوب عبادت ميكرد تا آن ريش ] a 911 [ و درد زيادت شد چنان كه از انگشت پاى تا فرق سر همه ريش شد . هشت ماه بر يك جاى بماند كه نمىتوانست برخاستن ، و همچنان عبادت ميكرد و تسبيح ميكرد نشسته و خفته ، تا ضعيف شد و بر بستر بماند خفته ، چنان كه نتوانست جنبيدن ، همچنان عبادت ميكرد . گويند چهار سال همچنان ضعيف بماند تا كرم درافتاد . مردمان و اهل او از او روى بگردانيدند . گويند او را چهار زن بود . گاهى چند صبر كردند ، و سير شدند ، و سه زن طلاق خواستند ، و از وى روى بگردانيدند و برفتند يكى بماند كه نامش زينا بود ، و گفتهاند رحمه ، و از فرزندان عيص بن اسحاق بود ، گفت من طلاق نخواهم ، در حال نعمت با وى بودم واجب نكند كه به حال محنت روى از وى بگردانم . صبر كنم و رنج وى بكشم . و در مدّت محنت وى دو روايت است . بعضى گويند هفت سال و هفت ماه بود ، و بخبرى آمده است از رسول عليه السّلام كه محنت ايوب هژده سال بود . چون روزگار برآمد كرم در هفت اندام او افتاد ، و بوى گرفت چنان كه مردمان ديه گرد آمدند و گفتند ما مىترسيم كه اين بيمارى تو بما رسد ، يا بفرزندان ما . از اينجا برو . و از ديه بيرون كردندش . و هيچكس از قرابات او به دو التفات نكرد مگر دو تن كه شاگردان او بودند . ايشان او را در چيزى نهادند و از ديه بيرون آوردند بخوارى . و رحمه با وى ميرفت و مىگريست ، و مىگفت